|
دفتر شعر |
|
Welcome سعی کنید اشعار را با ذکر نام خود و با فونت فارسی ارسال کنید
|
|
کبوتر صحرایی هم حالا اسیر مثل من دلش به دریا زده و با من رفیق مثل من حالا دیگه دل نداره،پروازش رو دوست نداره حالا دیگه حال نداره،آسمون رو دوست نداره حالا دیگه زندگیش رو فقط یه بازی می دونه حالا دیگه شادی هاش رو فقط تو مردن می بینه حالا دیگه خزون شده باغ امید دل من حالا دیگه تموم شده شهرزاده امیدمن دلش شده کاسه خون،از دست این دوره زمون خونه رو خلوت دیده و خونه نشین مثل من (الهام صداقت از کرمستج) |
|
سلطان قلب
واسه لحظه رسیدن به تو از خودم گذشتم واسه تنها پناهم از دلم چه زود گذشتم *** نمی دونستم که عشقم واسه تو راه گذر شد واسه از من گذشتن حتی اون نگات عوض شد هنوزم تو شک و تردید شب و تا سحر می شینم که چرا عشقم برایت مثل رهگذر هوس شد حتی اون نگاه سادت که دلم دیوونه می کرد دیگه غمگینه بگو تو،چرا معنای دگر شد وقتی که نگات می کردم ، شک عشق توی چشات بود اما حالا چی، کجا رفت ، چی شد اون عشق خدایی دل من دیوونه می شه وقتی چشمات و نبینم وقتی که دیگه بدونم تو دلت جایم نمیشه
(الهام صداقت از کرمستج) |